❤ نخند فقط لبخند بز✘ ❤
❤♬# پسری تا حد مرگ دیوانه #❤♬
چهارشنبه هشتم خرداد 1392 | 15:57 | ❤♬#AMIR HOSSIN#❤♬ |


شنبه چهارم خرداد 1392 | 9:19 | ❤♬#AMIR HOSSIN#❤♬ |


دوشنبه سی ام اردیبهشت 1392 | 17:16 | ❤♬#AMIR HOSSIN#❤♬ |


فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

    تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net           تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net



از دوستان گرامی خواهشمندم این کدرو تو وبشون

بزارن

 کد زیر عکس را کپی کنید.




نخند فقط لبخند بزن








جمعه هجدهم اسفند 1391 | 15:35 | ❤♬#AMIR HOSSIN#❤♬ |


یک چت روم درست کردم اگه دوس داشتی برو.


            مشکی چت       


______________________________________

جمعه دوم فروردین 1392 | 18:48 | ❤♬#AMIR HOSSIN#❤♬ |


سلام من سه تا وب دارم اینم آدرساشه حتما برین.

روش کلیک کن.

1-اسلام و حجاب{بلاگفا]

2-نخند فقط لبخند بزن [میهن بلاگ]

3-وبلاگ دوستانه[بلاگفا]

یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1391 | 20:43 | ❤♬#AMIR HOSSIN#❤♬ |


99669999996669999996699666699666999966699666699
99699999999699999999699666699669966996699666699
99669999999999999996699666699699666699699666699
99666699999999999966666999966699666699699666699
99666666999999996666666699666699666699699666699
99666666669999666666666699666669966996699666699
99666666666996666666666699666666999966669999996

1.) دکمه ctrl + f رو فشار بده
2.) توش عدده 9 رو بنويس
3.) بعد رو دکمه Highlight all. کليک کن ...
ببين چي ميشه .... !!!!

جمعه بیست و پنجم اسفند 1391 | 15:17 | ❤♬#AMIR HOSSIN#❤♬ |


جمعه یازدهم اسفند 1391 | 12:1 | ❤♬#AMIR HOSSIN#❤♬ |


پسر به دختر گفت اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی اولین نفری هستم که میام تا قلبمو با تمام وجودم تقدیمت کنم. دختر
لبخندی زد و گفت ممنونم.
تا اینکه یه روز اون اتفاق افتاد.حال دختر خوب نبود...نیاز فوری به قلب داشت...از پسر خبری نبود...دختر با خودش می گفت: می دونی که من هیچ وقت نمی ذاشتم تو قلبتو به من بدی و به خاطر من خودتو فدا کنی...ولی این بود اون حرفات؟...حتی برای دیدنم هم نیومدی...شاید من دیگه هیچ وقت زنده نباشم...آرام گریست و دیگر هیچ چیز نفهمید...
چشمانش را باز کرد،دکتر بالای سرش بود. به دکتر گفت چه اتفاقی افتاده؟ دکتر گفت نگران نباشید،پیوند قلبتون با موفقیت انجام شده.شما باید استراحت کنید...در ضمن این نامه برای شماست!..
دختر نامه رو برداشت،اثری از اسم روی پاکت دیده نمی شد،بازش کرد ودرون آن چنین نوشته شده بود: سلام عزيزم.الان كه اين نامه رو ميخوني من در قلب تو زنده ام.از دستم ناراحت نباش كه بهت سر نزدم چون ميدونستم اگه بيام هرگز نميذاري كه قلبمو بهت بدم..پس نيومدم تا بتونم اين كارو انجام بدم..اميدوارم عملت موفقيت آميز باشه.(عاشقتم تا بينهايت)
دختر نمی تونست باور کنه...اون این کارو کرده بود...اون قلبشو به دختر داده بود...
آرام آرام اسم پسر رو صدا کرد و قطره های اشک روی صورتش جاری شد...و به خودش گفت چرا حرفشو باور نکردم...
.

خیلی وقته دیگه بارون نزده
رنگ عشق به این خیابون زده
خیلی وقته ابری پرپر نشده
دل آسمون سبک تر نشده
خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده
قلبم از دوریه تو بدجوری دلتنگ شده







آخرش حرف خودم شد اومدی شدی نگارم

عطر موهای تو پیچید تو تموم روزگارم

تورواز خدا میخواستم توی تک تک دعاهام

اومدی گفتی می مونی تو تموم آرزوهام ..



یکی را دوست دارم
ولی افسوس او هرگز نمیداند

نگاهش میکنم شاید

بخواند از نگاه من

که او را دوست می دارم

ولی افسوس او هرگز نمیداند

به برگ گل نوشتم من
تو را دوست می دارم

ولی افسوس او گل را

به زلف کودکی آویخت تا او را بخنداند

به مهتاب گفتم ای مهتاب
سر راهت به کوی او

سلام من رسان و گو

تو را من دوست می دارم

ولی افسوس چون مهتاب به روی بسترش لغزید

یکی ابر سیه آمد که روی ماه تابان را بپوشانید

صبا را دیدم و گفتم صبا دستت به دامانت
بگو از من به دلدارم تو را من دوست می دارم

ولی افسوس و صد افسوس

ز ابر تیره برقی جست

که قاصد را میان ره بسوزانید

کنون وامانده از هر جا

دگر با خود کنم نجوا

یکی را دوست می دارم

ولی افسوس او هرگز نمیداند

دوشنبه سیزدهم آذر 1391 | 15:15 | ❤♬#AMIR HOSSIN#❤♬ |


اینم عکس عشقم.خواهر زادمه.اسمشم رامان///



یک عشق دیگم خواهر زادم اسمشم ماهان از گذاشتن عکسش معذورم.



برای دیدن عکس خودم و شیطونیام باید برین تو ادامه مطلب که اونم کد اختصاصی داره که به بعضی از شما داده میشه.




CoηTiηue
پنجشنبه نهم آذر 1391 | 13:9 | ❤♬#AMIR HOSSIN#❤♬ |



اینبار قول بدهیم که نخندیم...

 

اینبار قول بدهیم که نخندیم...

 

بیائیم نخندیم . . .

به سرآستین پاره ی کارگری که دیوارت را می چیند و به تو می گوید،ارباب

نخند

به پسرکی که آدامس می فروشد و تو هرگز نمی خری.

نخند

به پیرمردی که در پیاده رو به زحمت راه می رود و شاید چندثانیه ی کوتاه معطلت کند.

نخند

به دبیری که دست و عینکش گچی است و یقه ی پیراهنش جمع شده.

نخند

به دستان پدرت،

به جاروکردن مادرت،

به همسایه ای که هرصبح نان سنگک می گیرد،

به راننده ی چاق اتوبوس ،

به رفتگری که درگرمای تیرماه کلاه پشمی به سردارد،

به راننده ی آژانسی که چرت می زند،

به پلیسی که سرچهارراه باکلاه صورتش رابادمی زند،

به مجری نیمه شب رادیو،

به مردی که روی چهارپایه می رود تا شماره ی کنتور برقتان را بنویسد،

به جوانی که قالی پنج متری روی کولش انداخته ودرکوچه ها جارمی زند،

به بازاریابی که نمونه اجناسش را روی میزت می ریزد،

به پارگی ریزجوراب کسی در مجلسی،

به پشت و رو بودن چادر پیرزنی درخیابان،

به پسری که ته صف نانوایی ایستاده،

به مردی که درخیابانی شلوغ ماشینش پنچرشده،

به مسافری که سوارتاکسی می شود و بلند سلام می گوید،

به فروشنده ای که به جای پول خرد به تو آدامس می دهد،

به زنی که باکیفی بردوش به دستی نان دارد و به دستی چندکیسه میوه وسبزی،

به هول شدن همکلاسی ات پای تخته،

به مردی که دربانک ازتو می خواهد برایش برگه ای پرکنی،

به اشتباه لفظی بازیگرنمایشی،

نخند

نخند ، دنیا ارزشش را ندارد که تو به خردترین رفتارهای نابجای آدمها بخندی

که هرگز نمیدانی چه دنیای بزرگ و پردردسری دارند

آدمهایی که هرکدام برای خود وخانواده ای همه چیز و همه کسند!

آدمهایی که به خاطر روزیشان تقلا می کنند،

بارمی برند،

بی خوابی می کشند،

کهنه می پوشند،

جارمی زنند

سرما و گرما می کشند،

وگاهی خجالت هم می کشند،.......خیلی ساده

اگه دنبال مشخصاتم هستی برو تو ادامه مطلب.


CoηTiηue
چهارشنبه دهم آبان 1391 | 16:3 | ❤♬#AMIR HOSSIN#❤♬ |


Praying To God

 

A man was praying to God.

مردی داشت دعا می کرد

He said, “God 

او گفت خدا؟

God responded, "Yes?”

خدا جواب داد: بله

And the guy said, “Can I ask A question?”

و مرد پرسید: می تونم یه سوال بپرسم؟

“Go right ahead”. God said.

خدا جواب داد: بفرما

“God, what is a million years to you?”

 خدایا، یک میلیون سال در نظرت چقدره؟

God said, “A million years to me is only a second.”

خدا گفت: یک میلیون سال در نظر من یک ثانیه است.

The man wonderer.

مرد شگفت زده شد.

Then he asked, “God, what is a million dollars worth to you?”

بعد پرسید: خدایا یک میلیون دلار در نظرت چقدره؟

God said, “A million dollars to me is a penny.”

خدا جواب داد: یک میلیون دلار به نظرم یک پنی است.

So the man said, “God  can I have a penny?”

پس مرد گفت: خدایا آیا میتونم یک پنی داشته باشم؟

And God cheerfully said,

و خدا با خوشرویی گفت:

“Sure!..... Just wait a second.”

حتما ، فقط یک ثانیه صبر کم!....
پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1391 | 15:29 | ❤♬#AMIR HOSSIN#❤♬ |